
روزی که پیر می شویم
موهایمان به رنگ بادهای متروک می شوند.
روزی که پیر می شویم
نه فرزندی
نه دوستی
نه همراهی
تنها
تنهای تنها بر داربست این خانه
به موجودی تبدیل می شویم که همگان چشم به راه مردنمان تسبیح می گردانند.
آه
من اما نه موهایم سفید اند
نه فرزندی
نه آستانه ای
از چه تسبیح ها شبانه می گردند و روزها می میرند؟!!
بارها و بارها فکر کرده ام آیا مسئله سکس در خوشبختی یک انسان و بدبختی یک انسان تاثیر دارد؟
بعد به خودم گفته ام اگر من در سرزمین آدمهای روشن باشم خیر اما بستگی دارد حالا کجا هستم !اما باز به خودم گفته ام این بدبختی و خوشبختی مان را چه کسی یا کسانی رقم می زنند؟! من و یا دیگری؟
اصلا از روزی که واژه Femal وارد زبان شد چه روزی بود و چرا؟آیا زمانیکه این واژه وارد زبان شد برحسب تفاوتهای درونی بود یا ظاهری که همه می دانیم تنها در تشخیص انسانی از انسانی بود و نه بیش ...
جامعه پذيري جنسيتي فرايند باز توليد نابرابري هاي جنسيتي است. گذار جوامع از وضعيت سنتي به مدرن و ضرورت تغيير ساختارها و ارزش هاي کهن و بازتعريف هويت انساني زنان و مردان، نيازمند بررسي هاي جامعه شناسان و صاحب نظران علوم اجتماعي است. يادگيري نمادها، هنجارها و نقش هاي جنسيتي در زندگي اجتماعي، دگرگوني ساختاري در خانواده، و همچنين تحول جامعه پذيري جنسيتي بين زنان و مدران تفاوت سطح توقعات و انتظارات زنان جوان با واقعيات موجود، تنش ها و تضادهاي گوناگوني بين نيروهاي اجتماعي را تعیین می کند.
اما برای درهم شکستن این هویت و ایجاد هویتی واقعی به زن چقدر تحمل باید کرد ... چقدر؟
از رنگ ها و زیبایی ها فاصله میگیرم از خیابان به خودم میآیم اما یک چیز مرا دگرگون کرده .یک چیز که دارد از من فاصله میگیرد .هیچ انسانی نمی تواند رنگها و زیبایی ها و تازگیهای را نادیده بگیرد و از آن غافل بشود من هم نمی توانم و هیچ کس توانایی ندارد جز سالکین و درویشان و آنها هم دیگر در ده کوره ها در غار تنهایی خود پنهان شده اند چه اگر نمی شدند مثل همه ما درگیر رنگ ها می شدند.
دیگر نمیخواهم آن گربه ملوس متلون باشم و در خیابانی به خیابان دیگری فخر بفروشم و جار بزنم آی مردم من اسیر رنگ و نخ و دوخت و دوز شده ام . می خواهم در عریانی پریشا دخترانی که در بادها تقسیم میشوند گیسو بیفشانم و بندها را پاره کنم .چقدر از این فاصله ها خوشم میآید.
هر کس در این وادی سخنی گفت سخندان نیست .
در يونان قديم كه دادخواهي براي اكثر افراد به عللي از قبيل بي اطلاعي از مقررات يا نداشتن قدرت بيان مشكل بود براي رفع اين مشكل به يكي از آشنايان و خويشاوندان مورد اعتماد كه داراي حسن بيان و قدرت استدلال بود مراجعه ميكردند تا به جاي آنها وبراي آنها دادخواهي نمايد و به اين مناسبت چنين كساني را آدوكاتوس كه معني آن براي ديگري و به جاي ديگري است مي ناميدند .
وعده اي از ناطقين زبردست و خطباي نامي بعنوان خطيب قضائيه شناخته شدند كه در مقابل قضات نطق هاي شيوا و غرا ايراد ميكردند و از دوستان و خويشاوندان خود دفاع مي نمودند توسي كليت ودمونستن و سيسرون از اين جمله بودند .
سولون مقنن بزرگ يونان قواعد و مقرراتي براي اين مدافعين نوشته از جمله اينكه مدافع بايد از طبقه آزادگان باشد و بردگان حق دفاع از طرف ديگران ندارد و به گفته سولون شرايط اجتماعي وقيد بردگي مانع از آزادي دفاع است .
همچنين اشخاص بدنام وآنهايي كه نسبت به پدر و مادر خود بي احترامي كرده اند يا كساني كه در دفاع از وطن و بزرگداشت يونان خودداري نموده يا به كسب وتجارت مشكوك و غيرآبرومند مشغولند و يا آنكه ثروت خانوادگي و اجدادي خود را در راه تجمل و اسراف و تبذير از دست داده اند حق دفاع از ديگران ندارند.
و بالاخره هر چه مقررات اجتماعي پيچيده تر و فراوانتر گرديد احتياج مردم به اين گروه بيشتر احساس شد و بالضروره و به تدريج اين كار اتفاقي به صورت حرفه ثابتي درآمد و كساني كه داراي تقوي و دانش لازم براي اجراي اين فن بودند طبقه هاي را تشكيل دادند كه بعدا جامعه وكلا ناميده شد كه مبني و پايه آن همان حس رفاقت و دوستي و اعتمادي بود كه روز اول سبب پيدايش آن گرديد .
امروز خبر بدی شنیدم و اون اینکه میکل آنجل انتونیونی خدای قله زابریسکی در گذشت . مردی که در فیلم اگراندیسمان حقیقت را زیر سوال می برد.
-
ميکل آنجلو آنتونيوني آخرين فيلمساز مدرنيست سينماي ايتاليا دوشنبه شب در سن 94 سالگي در خانه اش درگذشت. مرگ او بلافاصله بعد از درگذشت اينگمار برگمان را مي توان به حساب تقدير گذاشت ولي هر جور بخواهيم فکر کنيم مرگ او و برگمان پايان يک دوران را اعلام کرد.نگاه بصري او، نماهاي طولاني، عکاسانه ولي هميشه عميق اش او را به چهره اي اصيل، هميشه پرطمطراق، مدرن و ماليخوليايي تبديل کرد. يا مي توان خلاصه اش کرد، يک روشنفکر دهه شصتي با هراسي ابدي براي از دست رفتن ارتباط هاي انساني و عشق زير سيطره جهاني که تغيير کرده است. با اين وجود لحن او، شيوه روايي اش، حذف خط روايت ارسطويي و دست يافتن به روايتي فشرده، بي فراز و نشيب يا به طور کلي ميني ماليستي، تاثيري عميق بر فيلمسازان بعدتر گذاشت. ميراثي که بعدتر به دست فراوان شاگردانش رسيد که او را، نگاهش، الگوي روايي اش و کوشش اش براي رسيدن به نگاهي عميق در سينما را ارج نهادند. با اين وجود لحن او، شيوه روايي اش، حذف خط روايت ارسطويي و دست يافتن به روايتي فشرده، بي فراز و نشيب يا به طور کلي ميني ماليستي، تاثيري عميق بر فيلمسازان بعدتر گذاشت. ميراثي که بعدتر به دست فراوان شاگردانش رسيد که او را، نگاهش، الگوي روايي اش و کوشش اش براي رسيدن به نگاهي عميق در سينما را ارج نهادند.او نيز از نسل نئورئاليسم بود. در روز 29 سپتامبر 1912 در شهر فرارا متولد شد. در دانشگاه اقتصاد خواند ولي از همان جواني کارش را با نقدنويسي آغاز کرد و خيلي دير به فيلمسازي پرداخت.
فوتوريسم، يا ادبيات شلوغ كاري؟
آقايان، خانم ها! ريش هايتان را قدري كوتاه كنيد، چادرتان را كمي جمع و جور كنيد، مي خواهيم امروز از جاده ي ترانزيت جهنم، بالاي دره پنجشير بگذريم. اين جمله را كه به مناسبت معرفي گينزبرگ، شاعر هيپي معترض آمريكايي گفته شده، يک جوان اهل قلم طرفدار مكتب فوتوريست، مي توانست گفته باشد.
فوتوريسم، گرچه در ايتاليا زير تأثير فلسفه ي نيچه و برگسن، با ادعاي آينده نگري ادبي به وجود آمد، ولي در روسيه حوالي انقلاب اكتبر، به شكوفايي رسيد و بخشي از تاريخ ادبيات مدرن آنجا گرديد.
فوتوريست ها براي صنعت و ماشين در جامعه ي مدرن شهرهاي پر جمعيت كف زدند و هورا كشيدند، به اين دليل محبوبيت آنها معمولاً در ميان دانشجويان، معلمان جوان و تحصيل كرده هاي بيكار بود. آنها خود را مخالف روشنفكربازي و مبلغ عملگرايي، تظاهرات و شلوغ كاري مي دانستند. به نظر فوتوريست ها، شاعر بايد همچون تيراندازي ماهر، با يک چشم نيمه بسته به خارج از مرزهاي مام وطن بنگرد. آنها شعر را رقاصه اي كتک خورده، و جمال شناسي هنر را، يک گناه كفر آميز نام گذاشتند و مي گفتند، شعر را بايد از كرست تنگ و اجباري علم صرف و نحو و دستور زبان گرامري آزاد كرد. به نظر آنها شاعر بايد كيمياگر زبان و واژه باشد.
در مورد تاريخ فوتوريسم مي توان گفت كه در آغاز قرن بيستم در ايتاليا به وجود آمد. فيليپ مارينتي، نظريه پرداز آن در فوريه 1909 در روزنامه ي فيگارو، چاپ پاريس، وجود مكتب خود را اعلان كرد. فوتوريسم سرانجام درسال 1924 به شكل هاي: كوبيسم، دادائيسم، و سوررئاليسم تجزيه شده، به ابديت آوانگارد پيوست. آنها خود را انقلابيون زبان و ادبيات جديد مي دانستند و مدعي بودند كه جامعه را مي توانند تغيير دهند و به سكوي مدرنيته برسانند. فوتوريست ها خود را نيز نوابغ زمانشان معرفي مي كردند و مي گفتند: ما تاج ادبيات ملال آور گذشته را از سر سنت گرايان برخواهيم گرفت و همچون عقاب بلندپروازي بالاي دره ي سقوط به گردش درخواهيم آمد. ما بلبلي هستيم كه چهچه زنان، ولي بدون اصل و هدف، خط و تمايل، جنبش ادبيات مهاجم را حمايت خواهد كرد. ما از ارتفاع آسمان خراش آوانگارد به ادبيات رسمي مدرسه اي و مكتبي مي نگريم، خواهان قطع رابطه با ادبيات سنتي دانشگاهي هستيم، ما مخالف زبان و ادبيات انبازي و شبستاني رئاليسم و سمبوليسم هستيم. امروزه مي توان گفت كه فوتوريسم، نوعي از نوع راديكال اكسپرسيونيست بود كه هنر مدرن، مخصوصاً دادا و سوررئاليسم را زير تأثير گذاشت.
فوتوريست هاي ايتاليا، بزرگترين تأثير را روي ادبيات مدرن روس گذاشتند، به نظر صاحب نظران، فوتوريسم اولين و مهم ترين جريان آوانگارد ادبيات روس بود. پاسترناک درباره ي آنها مي گويد: «فوتوريست هاي جوان مجبور شدند با سرنوشت خود وارد معامله و سازش شوند.»
كوشش فوتوريست ها براي آنكه به شكل هنر رسمي شناخته شوند، بعد از پيروزي انقلاب اكتبر در شوروي، با شكست روبرو شد، چون بلشويک هاي جانبدار واقعگرايي اجتماعي، فوتوريست ها را نهيليست هاي آنارشيست مي دانستند.
وزارت فرهنگ دولت جديد، كتاب دكتر رادين به نام «فوتوريسم و جنون» را كه قبل از انقلاب منتشر شده بود، بارها تجديد چاپ كرد تا فوتوريست ها را سينه ي ديوار قضاوت فرهنگي جامعه ي تب دار بگذارد. بعد از مرگ استالين، از فوتوريست هاي ادبي، اعاده ي حيثيت شد و عمر كوتاه 12 ساله ي آنها در روسيه را «دوره ي نقره اي ادبيات مدرن» نام گذاشتند.
- گوش کن پدربزرگ !
چطور فکر میکنی همیشه باید حق با تو باشد؟
تاریخ را ورق بزن و ببین که چقدر پدربزرگ های ما اشتباه کرده اند و چقدر سرهای ما فرزندان خود را به باد داده اند و چقدر ما باید قربانی اشتباهات شما باشیم؟
اما متاسفانه همه پدربزرگ ها بعلت کهولت سن شنواییشان خوب کار نمی کند .